ميرزا حسن حسينى فسايى
210
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
در همين سال [ 256 ] : ابو العباس احمد بن جعفر متوكل عباسى را به زيور خلافت و سلطنت آراستند و او را المعتمد على اللّه گفتند و فرمانروائى فارس را با حرث بن سيما « 1 » گذاشته و در اين سال محمد بن و اصل بن ابراهيم تميمى فارسى و احمد بن ليث كرد فارسى با حرث بن سيما جنگ كرده ، حرث را بكشتند و محمد بن و اصل ، لواى اقتدار را در مملكت فارس برافراشت . در سال 260 : حضرت امام حسن عسكرى « 2 » ( ع ) قرين رحمت الهى آمده به روضهء رضوان خراميد ، ولادت باسعادت آن حضرت در سال 231 بوده و در تاريخ كامل در سال [ دويست و ] - سى و دو نوشته است و شيخ ميثم بحرينى « 3 » عمر آن حضرت را سى و دو سال گفته است و آنحضرت را عسكرى براى آن گويند كه چون معتصم ، خليفه عباسى شهر سرمنراى را بساخت و عسكر خود را يعنى لشكر خود را در آن شهر منزل بداد ، آن شهر را عسكر گفتند و چون آن جناب در آن شهر توقف داشت و مدفون گرديد ، او را عسكرى گفتند و شيخ ميثم بحرينى اعمار حضرت - رسول و ائمه اثنى عشر فرقه اثنى عشرى سلام اللّه عليهم را چنين فرموده است : حسن مز و حسين ، نحله * و ابنه زن و كذاك الباقر جعفر سه و لموسى نهله * مثله سنا على الطاهر و جواد كه له و ابن له * مب و ربع العام منه قاصر حسن لب و ابو الكل له * مثل سن المصطفى سج ظاهر [ وقايع فارس در روزگار المعتمد على الله ] در سال 261 : معتمد فرمانروائى فارس را به موسى بن بغا واگذاشت و موسى عبد الرحمن بن - مفلح را كه جوانى بيست و يك ساله بود ، والى اهواز و فارس كرده ، روانه داشت و چون محمد بن - و اصل كه در فارس رايت خودسرى افراشته بود ، از آمدن عبد الرحمن باخبر گرديد از مملكت فارس ، لشكرى برداشته به استقبال عبد الرحمن آمده در رامهرمز تلاقى فريقين گشته و محمد بن - و اصل فائق آمده ، عبد الرحمن را اسير كرد و معتمد خليفه عباسى ، خلاصى عبد الرحمن را از محمد بن و اصل خواسته ، اجابت ناكرده ، عبد الرحمن را بكشت و اظهار داشت كه وفات يافت . چون خبر استيلاى محمد بن و اصل بر مملكت فارس و غلبه بر عبد الرحمن و اخذ اموال او ، به يعقوب بن ليث رسيد ، ديگ طمع را به جوش آورده ، از سيستان به جانب فارس تاخته ، سراپردهء سلطنت خود را در بلوك بيضاى فارس كه مرغزارى وسيع دارد برپا نمود و محمد بن و اصل ، ابو بلال مرداسى « 4 » خالوى خود را از رامهرمز به شفاعت خدمت يعقوب فرستاد و يعقوب مسالمه - نامه با چند نفر از نزديكان خود را نزد محمد بن و اصل فرستاد و محمد در خيال غدر افتاد [ و ] فرستادهها را حبس كرده كه بىخبر بغتتا بر سپاه يعقوب يورش آورده او را تباه كند و چون از شولستان گذشت و نزديك بيضا شد ، در روز گرمى از كوهستان سخت گذشت ، در وقت ظهر
--> ( 1 ) . ر ك : كامل ، ج 5 ، ص 360 . ( 2 ) . ر ك : كامل ، ج 5 ، ص 373 . در تاريخ گزيده آمده است كه : ( حسن بن على بن محمد بن على بن موسى ( ع ) در روز - دوشنبه دهم ربيع الاخر سنه 232 در سامره به وجود آمد و بيست و هفت سال و ده ماه و بيست و هشت روز بزيست . . . ) ( ص 206 ) . ( 3 ) . ر ك : حاشيه حوادث سال 254 در همين كتاب . ( 4 ) . در كامل : ابو بلال مرداس ( ج 6 ، ص 2 ) . طبرى او را ( ابو بلال مرداس بن اديه ) مىنامد . ( ( ر ك : طبرى ، ج 14 ، ص 79 ) .